رشــــنو

لبخند بزن ، دنیا به لبخند تو محتاجه :)

لبخند
یک منحنی ساده است
که میتواند هزاران بار معجزه کند
چرا از هم دریغ کنیم ؟
پیامبر شادی هارا ...

میگه چرا نمینویسی ؟ هر روز و هر شب ...

و من به این فکر میکنم که چرا باید بنویسم ؟ اصلا چه دلیلی داره نوشتن ، وبلاگ کجای زندگی منه ؟ وقتی هزار تا فکر و خیال تو سرمه و نمیدونم باید به کدوماشون برسم . حالا دیگه از وبلاگ و وبلاگنویسی برام فقط خاطره هاش مونده ، خاطره های خوب از روزهایی که دیگه نیستن ... 

با خودم مرورشون میکنم ، چه دوستیهایی بیرون اومد از همین وبلاگ ، چه حال خوبی داشتن اون دوستی ها ، که هنوزم بهترینان برام ...

به همسرم نگاه میکنم ، به زندگیم ... دوباره از خودم میپرسم واقعا وبلاگ کجای زندگی منه ؟ 

از جواب دادن طفره میرم ، اما فایده ای نداره ...

وبلاگ بخش بزرگی از پازل زندگی منه ، طوری که وقتی نیست انگار یه حفره ی بزرگ توی زندگیمه که با هیچ چیز دیگه ای پر نمیشه . دلم براش تنگ میشه ، صفحه ی مدیریت وبلاگ رو باز میکنم ، غریبانه نگاهش میکنم . نوشتن رو یادم رفته . چی باید بنویسم . از آخرین مطلبی که نوشتم تا حالا چقدر دنیام عوض شده . دیگه از دردهای اخر شب خبری نیست ، دیگه بوی آمدنت همه جای زندگیمو پر کرده ، دیگه هر روز تصویر دوتاییمون نقش میبنده روی آینه ی قدی‌ ، دیگه نسبیت با تو معنایی نداره ...

ببخش منو بانو که این همه از بودنت چیزی ننوشتم ، از سبز بودنت ، از مهربون بودنت . 

مینویسم بازم ، قول :)


  • آقای بنفش
نظر دادن تنها برای اعضای بیان ممکن است.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.