رشــــنو

لبخند بزن ، دنیا به لبخند تو محتاجه :)

لبخند
یک منحنی ساده است
که میتواند هزاران بار معجزه کند
چرا از هم دریغ کنیم ؟
پیامبر شادی هارا ...

بچه که بودم عاشق بازیگری بودم و بابا از این موضوع بیزار ، کار به جایی رسید که برای اولین بار خونه رو ترک کردم ، وقتی بابا بعد از یک هفته اومد خونه ی عمه دنبالم ، پریدم بغلش و زدم زیر گریه . دستش رو کشید روی کمرم و آروم زیر گوشم گفت ینی واقعا بازیگری انقدر برات مهمه که بخاطرش قید خانواده رو بزنی ، چطور میخوای مردم رو شاد کنی وقتی خانواده ت غمگینن ...
بابا همیشه کم حرف میزد ، جمله های کوتاه و عمیق ، جمله هایی که همیشه تو ذهنم میمونه ...

  • آقای بنفش
  • رها پاک سرشت
  • بابا ها همیشه همین طورن

    بابا ها معمولا کم حرف میزنن ، جمله های کوتاه و عمیق...و ما بعدا به عمق حرفاشون پی میبریم..

  • شاهزاده شب
  • پدرت چقد حرف قابل تاملی زده..
    تو هنوزم لبخند میاری رو.لبای خیلیا :)

    :)

    احسنت به پدرت...
    من اولین دفه ای که قهر کردم رفتم تا سر کوچه تازه تاکید هم کردم در حیاط رو نبندن که بتونم برگردم :))
    یک هفته آخه؟! O-o
    حرف بابات خیلی قشنگه... البته آدم باید اول خودشو شاد کنه که بتونه اطرافیانش رو شاد کنه...

    تاکیدت عالی بود :)))))

  • یاسمین پرنده ی سفید
  • تاثیر گذار بود :)
    خب... من فکر می کنم تو با این که بازیگر نشدی اما خوب از عهده ی شاد کردن دیگران براومدی :)
    آدم همیشه نمی تونه "همه" رو راضی نگه داره محسن. حتی اگر بازیگر هم میشدی یه عده بودن که طنزت رو دوست نداشتن... هیچوقت نمیشه "همه" رو راضی نگه داشت :)
    تو به اندازه ی خودت خوبی داداش بزرگه :)

    آبجی کوچیکه :)

  • رضوان ِ رضوان
  • باید واسه آدمای اطراف خیلی مایه گذاشت ... :)

    باباها ، همین قهرمان های همیشه کم حرف ...

  • خانوم ِ لبخند:)
  • یه وقتایی آره باید گذشت تا یه چیز دیگه بدست آورد. کاری ندارم اون چیزی که بدست میاری، ارزش شو داره یا نه... اون چیزی که ازش دست میکشی تو دلت میمونه یا نه!!!  کاری با اینا ندارم. فقط میدونم گاهی وقتا باید گذشت و رد شد...به قیمت دیدن یه لبخند حتی :)
    جمله ی آخر متن، خودش یه پُسته... به شدت باهاش موافقم. 

    :)

  • نفس نقره ای
  • چه بچه ی تخسی بودی :)

    تازه کجاشو دیدی :))))))))))

  • نیمه سیب سقراطی
  • وقتی یه حرفی پشتش دلیل و ادراک باشه حتی یه بچه 9-10 ساله هم اونو یه جوری میفهمه و مزه مزه ش میکنه که تا سالها بعد یادش بمونه ، انقدر یادش بمونه و براش بولد و پررنگ بشه که سالهای دور آینده بتونه ازش بنویسه و همچنان قبولش داشته باشه ...
    دم پدرتون گررررررررررررررم :)

    :)

    عالی بود این متن

    منم یه همچین داستانی رو داشتم ولی هیچوقت بخاطر خواستم قهر نکردم و اصرار نکردم فقط گوش کردم همین

    پدرها تکرار نشدنی اند درست مثل زندگی اما زندگی بدون پدر ممکن نیست


    :)

    نظر دادن تنها برای اعضای بیان ممکن است.
    اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.