رشــــنو

لبخند بزن ، دنیا به لبخند تو محتاجه :)

لبخند
یک منحنی ساده است
که میتواند هزاران بار معجزه کند
چرا از هم دریغ کنیم ؟
پیامبر شادی هارا ...

۳ مطلب در مرداد ۱۳۹۵ ثبت شده است

تا حالا شده دوست بزرگتر از خودتون داشته باشید ؟ خیلی بزرگتر !

هیچوقت اون روزا رو یادم نمیره ، روزایی که منِ همیشه مثبت اندیش تصمیم گرفتم دوست عاقل و دنیا دیده م رو بخاطر نگاه منفی ای که به زندگی داشت از لیست اطرافیانم برای همیشه حذف کنم . تصمیم گرفتم مسیر زندگیم رو خودم انتخاب کنم ، بر اساس چیزی که بهش ایمان دارم و نه تحت تاثیر نگاه و عقیده ی دیگران ...

همیشه خاطراتش رو با این جمله شروع میکرد و با همین جمله به پایان میبرد " هیچ آدمی لیاقت محبت رو نداره مگه اینکه خلافش ثابت شه " . نگاه من اما نقطه ی عکس اون بود ، من اعتقاد داشتم همه ی آدمها لیاقت خوبی و محبت کردن رو دارن ، مگر اینکه خلاف اینو ثابت کنن . از اون روزا خیلی گذشته ، مردم این شهر اونقدر خلاف این عقیده رو بهم ثابت کردن که حالا دیگه به نظرم دوست عاقل و دنیا دیده م خیلی هم بی راه نمیگفت ...

  • آقای بنفش

اینکه چه روز و چه تاریخی بود مهم نیست ، نه که برام مهم نباشه که اتفاقاً منِ همیشه فراموش کار تک تک دقیقه هاشو از برم ، میگم مهم نیست چون تاریخ و روز و ساعت و دقیقه ش یه چیزیه بین خودمون دوتا ، میگم مهم نیست چون این فقط ماییم که باید بدونیم ، نه هیچ کس دیگه . مهم نیست که چه روزی بود ، مهم اینه که حالِ من خوب نبود ، خراب بودم ، داغون بودم ، یه آدم نا امید و افسرده ، دیگه کسی صدای خنده های بلندمو نمیشنید ، دیگه هیچ چیزی از ته دل خوشحالم نمیکرد ، لبخند شده بود برچسب مصنوعیِ روی لبام و امان از دلم ...

منِ شلوغ و پر جنب و جوش شده بودم یه آدم بی مصرف که شب رو تا صبح بیداره و صبح رو تا ظهر خواب ، امید ، انگیزه ، هدف ، عشق توی زندگیم مرده بود ، دیگه کم کم داشتم خودمو فراموش میکردم ، خودمو گم کرده بودم ، آدمی که هر روز توی آینه میدیدمش من نبودم ، چقدر از من دور بود . شده از خدا نا امید شی ؟ این دیگه آخر خطه ...

میدونم شاید باورش سخت باشه ، شاید اگر این متن توی یه کتاب داستان نوشته شده بود یا یه فیلم تخیلی باورش راحت تر بود ، اما چیزی که میگم واقعیه ... میدونی من معتقدم خدا بنده هاشو با دست آدمهای خوبش بغل میکنه ، همون وقتی که بهش احتیاج دارن ، آدمهای خوب دست خدان روی زمین ، درست مثل تو ...

من آدمی بودم که مدتهاست زیر آوار مونده و تو همون روزنه ی نوری که نوید نجات داره ، روزنه ای که هی بزرگ و بزرگ تر شد تا در نهایت همه ی دنیامو پر از نور کرد . تو دست خدا بودی که یادم بیاری هیچ آدمی حق نداره از خدا نا امید بشه ، تو معجزه بودی ، معجزه مگه چیزی غیر از اینه ؟

اینکه چجوری و چطور شد هم مهم نیست ، نه اینکه مهم نباشه ، که هر ثانیه ش پر از نشونه و شگفتی و معجزه بود ، مهم نیست چون چطور و چجوریش یه چیزیه بین خودمون دوتا ، نه هیچ کس دیگه . مهم اینه که وقتی به خودمون اومدیم فهمیدیم آدم زندگیمونو پیدا کردیم ، نیمه ی گمشدمونو پیدا کردیم ، نیمه ی گم شده که نه ، تو همه ی وجود منی ، همه ی منی که سالها گمش کرده بودم و بالاخره پیداش کردم . تو اومدی تا با عشقت دوباره شور و نشاط بیاری ، دوباره زندگیمو پر از هیجان و هدف و انگیزه کنی ، تو اومدی تا دنیای من رنگ خوشبختی بگیره ، حالا از اومدنت چند ماه گذشته ، هر لحظه ی این ماه ها همه ی وجودم پر بوده از تو ، همه ی زندگیِ من ، رفیقِ لحظه هام ، تو قهرمان منی ، دوستت دارم :)


:: هشتِ پنجِ نود و پنج ، از اون تاریخ های فراموش نشدنی :]

  • آقای بنفش

اینکه توو آدرس آموزشگاهی که هر هفته باید بری بنویسه رو به روی مترو یعنی خوش شانسی ، اینکه وقتی آدرس رو دنبال میکنی میبینی کوچه ی مهرناز همون کوچه چتریِ باحال و پر انرژیِ یعنی خوش شانسی ، اینکه بعد از اتمام کلاس ، موقع عبور از جلوی یه کافه ی خوشگل میبینی جشن امضای کتاب یکی از آدمهاییه که تو کارش رو خیلی دوست داری ینی خوش شانسی ...
اما اینکه گوشیتو از جیبت در میاری و میبینی فقط سه درصد شارژ داری :/
پنجِ پنجِ نود و پنج رو خیلی دوست داشتم :)))))

# خوشحالی های ریز ریز :]

  • آقای بنفش