رشــــنو

لبخند بزن ، دنیا به لبخند تو محتاجه :)

لبخند
یک منحنی ساده است
که میتواند هزاران بار معجزه کند
چرا از هم دریغ کنیم ؟
پیامبر شادی هارا ...

۳۰ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «بانـو» ثبت شده است

همینجوری که کلافه از ترافیک ، دنبالِ یه راه در رو ام میون ماشینا تا بروسنمش خونه قبل از اینکه دیر بشه باز ، با عجله هاردمو از توی کیفم برمیداره و وصل میکنه به لپتاپش ، با یه لحنِ عصبانیِ جدیِ غرغرو میگه گوش کن ببین چی میگم محسن ، از همین امشب تا حالت دوباره خوب نشه حق نداری هیچکدوم از آهنگای توی پلی لیستهاتو گوش کنی ، یه عالمه موزیکِ حال خوب کن ریختم برات ، فقط اینارو گوش میدیا باشه ؟ 
حرفشو جدی نمیگیرمو و با خنده میگم باشه ، قیافشو اخمالو میکنه و میگه قول ؟ دلم میره واسه نگاهش و میگم قول ...
شبش که دراز کشیدم روی تخت و باز زل زدم به همون نقطه از سقف که هیچ چیزی واسه تماشا نداره ، پیام میده که اگه دلت میخواد آلبوم جدیدشو گوش کن ، دلم میخواد ، میخندم و شروع میکنم به تایپ کردن " دیوو ... " هنوز تموم نشده که پیام بعدیش میاد با فقط سه تا حرف " کم‌ـا " . و خب من خوب میفهمم این سه تا حرف یعنی نگرانتم ، یعنی به فکرتم ، یعنی خیلی مهمی برام ...
یه لبخند گنده میشینه روی لبام و براش مینویسم " دلم نمیخواد گوش کنم ، آهنگایی که برام ریختی رو خیلی دوست دارم ، حالمو خوب میکنه " ، مینویسم تا ببینم برق چشماشو از بین کلمه هاش ، که لبخند رضایت بشینه رو چهره ی اخمالو و جدیش که از بد ماجرا حسابی هم بهش میاد . مینویسم و خداروشکر میکنم بخاطر داشتنش ، همراهی که بیشتر از هر چیز دیگه ای رفیقِ برام ...
  • آقای بنفش

مگه میشه اون مامانی که رفته جلوی مدرسه تا پسر کوچولوشو بیاره خونه ، دست یه بچه ی دیگه رو بگیره بجای بچه ى خودش ؟ بگه اون یکی خوشگلتره اون یکی قویتره اون یکی زرنگتره ، اونو ببرم بجای بچه ى خودم ؟ واسه مامانا که هیچ کس تو دنیا بچه ی خودشون نمیشه ...

من میگم عشق هم باید اینجوری باشه ، میشه اینجوری عاشق هم باشیم ؟

  • آقای بنفش

توی زندگی بهانه های زیادی برای شکرگزارى وجود داره اما قطعا برای من تو مهمترینِ این بهانه هایی بانو :)
  • آقای بنفش

با دستم یه جایی از آسمونو نشونش دادم و گفتم اون ستاره رو میبینی ؟ اون که از همه پر نورتره ، اون ستاره ی منه :)

گفت ماهو میگی که :)))

و بعد با دستش یه جایی از آسمونو نشونم داد و گفت اون ستاره هارو میبینی ؟ اونا هم مال منن ، خیلی دوستشون دارم ، همیشه بهشون نگاه میکنم ، شبیه یه قلب نصفه س ...

با تعجب گفتم قلب نصفه ؟ گفت آره فقط یه طرفش هست ، هنوز کامل نشده 

گفتم شایدم الان دیگه کامل شده فقط هنوز نورش به ما نرسیده ، خندید و گفت شایـــــد :))


چند ماهه که منتظر زمستونم ، تا یه شبی که دوباره بشه اون ستاره ها رو دید ، با دستم یه جایی از آسمونو نشونش بدم و بگم اون ستاره ها رو میبینی ؟ اونایی که شبیه یه قلبن ، بالاخره کامل شدن ، اونا ستاره های مان ، ستاره های دوتاییمون :)

  • آقای بنفش

اینکه چه روز و چه تاریخی بود مهم نیست ، نه که برام مهم نباشه که اتفاقاً منِ همیشه فراموش کار تک تک دقیقه هاشو از برم ، میگم مهم نیست چون تاریخ و روز و ساعت و دقیقه ش یه چیزیه بین خودمون دوتا ، میگم مهم نیست چون این فقط ماییم که باید بدونیم ، نه هیچ کس دیگه . مهم نیست که چه روزی بود ، مهم اینه که حالِ من خوب نبود ، خراب بودم ، داغون بودم ، یه آدم نا امید و افسرده ، دیگه کسی صدای خنده های بلندمو نمیشنید ، دیگه هیچ چیزی از ته دل خوشحالم نمیکرد ، لبخند شده بود برچسب مصنوعیِ روی لبام و امان از دلم ...

منِ شلوغ و پر جنب و جوش شده بودم یه آدم بی مصرف که شب رو تا صبح بیداره و صبح رو تا ظهر خواب ، امید ، انگیزه ، هدف ، عشق توی زندگیم مرده بود ، دیگه کم کم داشتم خودمو فراموش میکردم ، خودمو گم کرده بودم ، آدمی که هر روز توی آینه میدیدمش من نبودم ، چقدر از من دور بود . شده از خدا نا امید شی ؟ این دیگه آخر خطه ...

میدونم شاید باورش سخت باشه ، شاید اگر این متن توی یه کتاب داستان نوشته شده بود یا یه فیلم تخیلی باورش راحت تر بود ، اما چیزی که میگم واقعیه ... میدونی من معتقدم خدا بنده هاشو با دست آدمهای خوبش بغل میکنه ، همون وقتی که بهش احتیاج دارن ، آدمهای خوب دست خدان روی زمین ، درست مثل تو ...

من آدمی بودم که مدتهاست زیر آوار مونده و تو همون روزنه ی نوری که نوید نجات داره ، روزنه ای که هی بزرگ و بزرگ تر شد تا در نهایت همه ی دنیامو پر از نور کرد . تو دست خدا بودی که یادم بیاری هیچ آدمی حق نداره از خدا نا امید بشه ، تو معجزه بودی ، معجزه مگه چیزی غیر از اینه ؟

اینکه چجوری و چطور شد هم مهم نیست ، نه اینکه مهم نباشه ، که هر ثانیه ش پر از نشونه و شگفتی و معجزه بود ، مهم نیست چون چطور و چجوریش یه چیزیه بین خودمون دوتا ، نه هیچ کس دیگه . مهم اینه که وقتی به خودمون اومدیم فهمیدیم آدم زندگیمونو پیدا کردیم ، نیمه ی گمشدمونو پیدا کردیم ، نیمه ی گم شده که نه ، تو همه ی وجود منی ، همه ی منی که سالها گمش کرده بودم و بالاخره پیداش کردم . تو اومدی تا با عشقت دوباره شور و نشاط بیاری ، دوباره زندگیمو پر از هیجان و هدف و انگیزه کنی ، تو اومدی تا دنیای من رنگ خوشبختی بگیره ، حالا از اومدنت چند ماه گذشته ، هر لحظه ی این ماه ها همه ی وجودم پر بوده از تو ، همه ی زندگیِ من ، رفیقِ لحظه هام ، تو قهرمان منی ، دوستت دارم :)


:: هشتِ پنجِ نود و پنج ، از اون تاریخ های فراموش نشدنی :]

  • آقای بنفش

تو با یه لبخند زندگی میدی

من واسه لبخند تو میــمرم ...

[ شهر باران ، بهروز صفاریان ]

# بخند واسم :)

  • آقای بنفش

اینکه وقتی کنارشی با همه ی وجودت غرق شی توو هواش ، مست شی از نگاش

به این امید که وقتی نیست دل تنگ نشی براش

مثل این میمونه که یک ساعت مدام نفس بکشی و بعد بخوای چند روز بدون اکسیژن زنده بمونی ...

  • آقای بنفش
انیشتین هم شاید از معشوقه اش دور بود ، وقتی به نظریه ی نسبیت رسید !
مثلا نگاه کن ، از هفته ی پیش هزار سال گذشته ...
  • آقای بنفش

اگه آدمی توی زندگیتون هست که از صحبت کردن براش خسته نمیشید ، خوشحال باشید ...

اگه آدمی توی زندگیتون هست که از گوش کردن به حرفاش سیر نمیشید ، خوش به حالتون ...

اما اگه آدمی توی زندگیتون هست که وقتی حرفش میوفته همزمان بهم میگید که از صحبت کردن

باهات لذت میبرم ، شما خیلی خوشبختید ، باور کنید :)

  • آقای بنفش

یه خونه

یه گیتار

چشمای تو ...

تمام غروب و تماشای تو

 
  • ‎۳۶۳ ـُمین روزِ سال
  • میپسندم   ۴
  • آقای بنفش