رشــــنو

لبخند بزن ، دنیا به لبخند تو محتاجه :)

لبخند
یک منحنی ساده است
که میتواند هزاران بار معجزه کند
چرا از هم دریغ کنیم ؟
پیامبر شادی هارا ...

۳۶ مطلب با موضوع «روزنوشت ها» ثبت شده است

همینجوری که کلافه از ترافیک ، دنبالِ یه راه در رو ام میون ماشینا تا بروسنمش خونه قبل از اینکه دیر بشه باز ، با عجله هاردمو از توی کیفم برمیداره و وصل میکنه به لپتاپش ، با یه لحنِ عصبانیِ جدیِ غرغرو میگه گوش کن ببین چی میگم محسن ، از همین امشب تا حالت دوباره خوب نشه حق نداری هیچکدوم از آهنگای توی پلی لیستهاتو گوش کنی ، یه عالمه موزیکِ حال خوب کن ریختم برات ، فقط اینارو گوش میدیا باشه ؟ 
حرفشو جدی نمیگیرمو و با خنده میگم باشه ، قیافشو اخمالو میکنه و میگه قول ؟ دلم میره واسه نگاهش و میگم قول ...
شبش که دراز کشیدم روی تخت و باز زل زدم به همون نقطه از سقف که هیچ چیزی واسه تماشا نداره ، پیام میده که اگه دلت میخواد آلبوم جدیدشو گوش کن ، دلم میخواد ، میخندم و شروع میکنم به تایپ کردن " دیوو ... " هنوز تموم نشده که پیام بعدیش میاد با فقط سه تا حرف " کم‌ـا " . و خب من خوب میفهمم این سه تا حرف یعنی نگرانتم ، یعنی به فکرتم ، یعنی خیلی مهمی برام ...
یه لبخند گنده میشینه روی لبام و براش مینویسم " دلم نمیخواد گوش کنم ، آهنگایی که برام ریختی رو خیلی دوست دارم ، حالمو خوب میکنه " ، مینویسم تا ببینم برق چشماشو از بین کلمه هاش ، که لبخند رضایت بشینه رو چهره ی اخمالو و جدیش که از بد ماجرا حسابی هم بهش میاد . مینویسم و خداروشکر میکنم بخاطر داشتنش ، همراهی که بیشتر از هر چیز دیگه ای رفیقِ برام ...
  • آقای بنفش

واسه شما هم پیش اومده تا حالا که همونی که یه روزی ازش خوشتون نمیومده یهو بشه رفیق فابریکتون ؟ ببخشید مجید که انقد رک گفتم ولی تو یکی از اونایی :)))

بگذریم که از کجا و چطور و چگونه و برسیم به اصل ماجرا ، برسیم به اونجا که همه دور و بریها بهت میگفتن جونیور انقد که شبیه من بودی تو همه چیز :)))

شباهتی که مارو یه مدت طولانی به هم خیلی نزدیک کرد و یه مدت طولانی خیلی دور ...

به روزایی که راجع به هر چیزی با هم صحبت میکردیم و شده بودیم یه تیم دونفره ی خفن که واسه شب و روز آتیش سوزوندن و اذیت کردن نیاز به هماهنگی ندارن . چقد زود هممون بزرگ شدیم ، اون پسر کوچولوهای درونمون رو کجا گم کردیم که انقد فاصله افتاد بینمون رفیق ؟

همیشه میگم ما یه موج سینوسی بودیم و بلاگیها نقطه ی شروع بالا پایین رفتنامون ، با هم میرفتیم بالا و با هم میومدیم پایین :)))

بذار بگم اون نیم سیکل فاصله ای که بینمون افتاد رو تقصیر جفتمون بود ، بذار بگم نصفشو من خواب بودم و نصفشو تو ، بذار بگم دم بلاگیها گرم که یه بار دیگه منو نگه داشت و تورو هول داد تا برسیم به هم ، که بازم بشی داداش کوچیکه ی شیکموی کچلِ من :)))

که بازم بگیم و بخندیم باهم ، که ته حرفامون برسه به " نقطه سر سطر " آقای حالا صدر :))

تم آرا رو یادته ؟ من ول کردم اما تو چسبیدی :)))

چسبیدی که حالا اسمتو تو تلوزیون ببینیمو ذوق کنیم ، چسبیدی که حالا دیگه باید شیش ماه بمونیم تو نوبت تا شاید بعد از اینکه واسه " روز جهانی کرگدنها پرواز نمیکنند " هم طرح زدی نوبت به من برسه تا با یه دونه از اون طرح های امضا دار خودت ذوق مرگم کنی ، که اسم " سرخ پوستیمُ " یه جور قشنگی که فقط از خودت برمیاد بذاری روی همون عکسی که از روزی که ثبت شد هربار دیدمش کلی ذوقشو کردم ، از اون طرحها که من عاشقشم ، که میدونی من عاشق چی ام ، که میدونی با شونصدتا کلیک موس و چندتا تق تق کیبورد چجوری مقام لعنتی ترین طراح دنیا رو از من بگیری ، دمت گرم پسر ، بمون همیشه کنارمون ، داداش کوچیکمون بمون ، داداش کوچیکه ای که خیلی بزرگه :)

  • آقای بنفش

اینکه توو آدرس آموزشگاهی که هر هفته باید بری بنویسه رو به روی مترو یعنی خوش شانسی ، اینکه وقتی آدرس رو دنبال میکنی میبینی کوچه ی مهرناز همون کوچه چتریِ باحال و پر انرژیِ یعنی خوش شانسی ، اینکه بعد از اتمام کلاس ، موقع عبور از جلوی یه کافه ی خوشگل میبینی جشن امضای کتاب یکی از آدمهاییه که تو کارش رو خیلی دوست داری ینی خوش شانسی ...
اما اینکه گوشیتو از جیبت در میاری و میبینی فقط سه درصد شارژ داری :/
پنجِ پنجِ نود و پنج رو خیلی دوست داشتم :)))))

# خوشحالی های ریز ریز :]

  • آقای بنفش

آقا داشتن صدای خوب واقعا نعمت بزرگیه ، خداروشکر من از همون بچیگمم هرچقدر قیافم خوب نبود بجاش صدام افتضاح بود ، از خدا که پنهون نیست از شما چه پنهون هر جا هم که میخوندم به نحوی استقبال میشد که ترجیح میدادم به همون بیت اول اکتفا کنم و ادامه ندم . دیگه بذارید بگذریم از دوران نوجونی و بلوغ که ببشتر از این باعث رنجش خاطر آلن دلون نشیم :)))

خلاصه اینکه ما هر چی بزرگتر شدیم بیشتر به موسیقی علاقمند شدیم ، یه جاهایی هم البته بود همون حدودای پیش دانشگاهی و اینا که مصادف شده بود با ظهور موسیقی رپ تو ایران ( اینی که میگم واسه هزار سال پیشه ها ) و خب دیگه یه راهی واسه خواننده شدن اونایی که صداشون افتضاح بود هم باز شده بود ( شما تصور کن هیچکس با یه صدایی شبیه صدای مخلوط کن خواننده ی هیت اون روزا بود ) ولی خب متاسفانه بازم موقعیتی برای ظهور من فراهم نشد تــــــــــــا رسیدیم به این فایل :))))

انصافاً تا قبل از این هر چی میخوندم جز همسرم و خواهرزادم که جا داره از همین تریبون هم استفاده کنم و خطاب به همسرم بگم : سلام عزیزم ، مرسی که این همه صدای منو گوش میکنی :) ، هیچ طرفدار دیگه ای نداشتم و وقتی چیزی میخوندم دیگه تو بهترین حالت همین دو نفر تا آخرش گوش میدادن . اما خب با توجه به استقبالی که تو پست توکا شد و لایکای این پست تصمیم گرفتم یه آلبوم از فاخر ترین آثارم توی این دوران جمع آوری کنم و از همین تریبون به شما طرفدارای نازنینم که میتونم از این به بعد بنفشلیتی هم خطابتون کنم این قول رو بدم که بزودی منتظر شنیدن آلبومی با صدای بنفش ماهی موسیقی ایران باشید . از اونجایی که در کمال قدرت و افتخار هر گونه مسیری رو برای انتقادات سازنده ی شما به شدت مسدود کردم ، به نحوی که شما حتی توانایی دیس لایک کردن هم ندارید ، تنها راه پیش روتون اینه که لایک کنید . مرسی بابت این همه حمایت :))))

+ لینک پست نام برده شده در بالا

:: هشتگ همدیگه رو دوست داشته باشم و بخندیم همیشه :]

  • آقای بنفش
چند وقت پیش ، خیلی اتفاقی تو وبلاگ توکا دیدم که از مخاطباش خواسته بود که از خودشون یه صدایی خارج کنن و خب منم به عنوان پیشکسوت این عرصه احساس کردم که حتما باید تو این چالش حضور داشته باشم ، خب قبل از هر چیزی به این فکر کردم که محتوای این فایل صوتی چی باشه که هم ارزش یه بار شنیده شدن رو داشته باشه و هم از فضای رادیوبلاگیها دور باشه ، اینه که به این فکر افتادم که این فایل رو بخونم و بفرستم :
 

+ حالا این فایل و محتواش یه سری توضیحات هم داره که تو پست بعد مینویسم :)))

:: پیشکسوت : در مورد پیشکسوت دیگه توضیح نمیدم دیگه ، خودتونید حتما میدونید که کسی که در روزگاران قدیم تو بلاگفا مسابقات خوانندگی به اون عظمت برپا میکرد من بودم :)))))

  • آقای بنفش
اینایی که میگن جمعه دلگیره احتمالا کل هفته رو دارن خوش میگذرونن وگرنه به نظر من جمعه خیلی هم دلبازه ، اصلا من کل هفته رو زندگی میکنم به عشق همین جمعه :)
کاش میشد یکم زمانش رو بیشتر میکردن فقط :/

# به یاد روزانه نویسی های قدیم :)))
  • آقای بنفش
توی این پنج سال آدمهای زیادی وارد زندگی من شدن ، با خیلیهاشون هنوز در ارتباطم ، با خیلیهاشون دوستم . اما گروهی که میخوام ازش حرف بزنم برای من با همه ی آدمهای دیگه ی این دنیای مجازی فرق میکنن . آدمهایی که انگار دست سرنوشت دونه دونه شون رو گلچین کرده بود از این باغ و چیده بود توی گلدونی که اسمش زندگیه . داستان آشناییم با هر کدومشون خودش یه قصه س . اینکه با هر کدوم چه مسیری رو طی کردیم تا به اینجا رسیدیم خودش یه کتابه ...
به دو سال پیش فکر میکنم . به روزی که تصمیم گرفتم این حلقه ی دوستی رو بنا کنم . بعضیهاشون با هم دوست بودن ، بعضیهاشون فقط یه آشنایی مختصری با هم داشتن ، بعضی ها هم شاید اصلا همو نمیشناختن ...
توی این دوسال هر بار سعی کردم به هر بهونه ای دور هم جمع شیم و لحظات خوبی بسازیم . سعی کردم حواسم به همشون باشه ، سعی کردم نذارم تنهایی و غصه توی دلاشون بشینه . سعی کردم با دونه دونه شون قرار بذارم و ببینمشون . سعی کردم هر کدومشون هربار که احتیاج به یه هم صحبت داشت کنارش باشم . سعی کردم تشویقشون بکنم به نوشتن ، تشویقشون بکنم به پیشرفت ، هربار که نشاط از جمعمون میرفت سعی میکردم که با یه ایده ی جدید دوباره همه رو سر ذوق بیارم . سعی کردم روز تولدشون براشون بشه یه خاطره ی خوب ، ساعتها فکر میکردم که چه کاری میشه برای اون آدم خاص کرد ، چطور میشه سوپرایزش کرد ، چطور میشه خنده رو به لبش آورد ...
سعی کردم و سعی کردم و سعی کردم . اینکه چقدر موفق بودم رو نمیدونم ، هیچوقت به فکر اینکه چقدر دیده میشم نبودم ، به فکر جبران نبودم ، به فکر اینکه در ازای تلاشم چی نصیبم میشه نبودم . بخاطر همین به هر جای این دوسال که نگاه میکنم برام دوست داشتنیه . هیچ جایی نیست که ازش خاطره ی بدی داشته باشم . همه ی این دو سال رو ازشون انرژی مثبت گرفتم ، از تک تکشون . تمام این دوسال رو کنارم بودن ، هوامو داشتن ، مثل اعضای یه خانواده . یه خانواده ی یازده نفری ...
چند روزه که ذهنم خیلی درگیر این خانواده س . خانواده ای که براش زحمت کشیدم ، حالا که دوسال از تولدش گذشته شبیه کودکیه که به بلوغ رسیده . حالا دیگه هر کدوممون میتونیم تکیه بدیم بهش و دلمون قرص باشه که ده نفر دیگه مثل کوه پشتمونن . شریک غصه ها و ناراحتیهامونن ، رفیق شادیها و خوشحالیامونم . دلم میخواست از همینجا بهشون بگم دمتون گرم رفقا ، گل کاشتید ...
بگم ببخشید اگه اون چیزی که گفتم نبودم براتون ، اما بدونید که همیشه تلاشم همین بوده . ببخشید اگه گاهی سعی کردم و نشد . ببخشید اگه گاهی ناخواسته رنجوندمتون ، اگه ناراحتتون کردم .
هیچوقت نمیخواستم که مسائل خانواده رو به اینجا بکشونم ، اما اینبار دلم میخواست این حرفا یه جایی ثبت شه . که اگه یه روز دنیا طوری چرخید که دیگه نتوستیم دور هم جمع شیم ، یه جایی باشه که بهتون گفنه باشم خیلی دوستتون دارم :)
  • آقای بنفش

یک واقعیت انکار ناپذیرِ ناخوشایند هست که میگه ما آدمها هر وقت از چیزی دور میشیم بیشتر قدرش رو میدونیم و خب وبلاگ هم از این قاعده مستثنا نیست . این روزا که به واسطه ی موقعیت شغلی جدیدم خیلی کم فرصت سر زدن به وبلاگ برام مهیا میشه عمیقا نیازم رو بهش حس میکنم لمس کردن دکمه های کیبورد ، برای نسل ما ، حسیه که هیچ وقت جاشو به هیچ چیز دیگه ای نمیده ...

  • آقای بنفش

دستهای بابا هم مثل دستهای مامانه ، دستهایی که هنوزم توی تصورم همونقدر قوی و بزرگ و سخاوتمنده . بابا هم مثل مامان اینستاگرام و تلگرام نداره که با تغییر عکس پروفایل بخوام ازش تشکر کنم ، وبلاگ نمیخونه که براش بنویسم چقدر دوستش دارم ، بنویسم که همیشه قهرمان زندگی من بوده ، بنویسم که همیشه نوع زندگی کردنش برام محترم بوده ، بابایی که مسیر درست زندگی رو بهم یاد داد ، بابایی که همونی بود که دلم میخواد ، با اینکه بارها و بارها ناراحتش کردم اما حتی یه بار هم کاری نکرد که از دستش دلخور بشم . بابایی که همه ی عمرش رو بدون چشمداشت برای راحتی و آرامش ما تلاش کرد . دستهای بابا خیلی بوسیدنیه . قدرشونو بدونیم :)


+ روز مرد امسال برای من خیلی متفاوت بود ، گفتم اینم بنویسم که یادم نره :)))))

  • آقای بنفش

شما یادتون نمیاد ، ولی یه زمانی هم بود که بلاگرا خیلی به انتخاب عنوان برای نوشته هاشون اهمیت میدادن ، پیدا کردن یه عنوان خوب و شایسته که هم یه توصیف کوچیک از متن باشه ، هم خاص باشه هم جدید باشه ، هم مخاطب رو جذب کنه و ... 

اما الان که صفحه ی وبلاگ دوستان رو باز میکنم عنوان ها کلا به سه دسته تقسیم میشن :

یا نوشته " هلتدنتخنمختنتاهتخنحونختهدع " یا نوشته " عنوان ندارم " یا نوشته " نامزد شدم "

+ بعدا نوشت : یه دسته هم هستن که نقطه میذارن [ اشاره دارد به وبلاگ خانوم س مثلا :)))))  ]

  • آقای بنفش