رشــــنو

لبخند بزن ، دنیا به لبخند تو محتاجه :)

لبخند
یک منحنی ساده است
که میتواند هزاران بار معجزه کند
چرا از هم دریغ کنیم ؟
پیامبر شادی هارا ...


زمان ! واژه ی غریبیه ... وقتی این استانداردِ جهانی برای همه یکسان نیست ، برای کسی که منتظر تولد فرزندشه و یا کسی که میدونه فقط چند روز دیگه زنده س . نیم ساعت برای سربازی که روی برجک پست میده با کسی که دست تو دست معشوقه ش به تماشای غروب نشسته خیلی فرق میکنه ... هر ثانیه ی که گذشت برای همیشه گذشته و هیچ چیزی دوباره نمیتونه اونو برگردونه ، ثانیه ای که به شادی گذشت یا به غم ، به دوستی و مهربونی گذشت یا به کینه و نفرت ، خیلی سریع گذشت و یا خیلی کند ...

  • آقای بنفش

دختر عزیزم سلام

میدانم که مدتهاست برایت چیزی ننوشته ام ، راستش از یک جایی به بعد دنیا آنقدر کوچک شد که جایی برای پرواز در خیال هایمان باقی نمانده بود ، حالا اما همه جا روشن است ، آسمانِ مهربانِ وسیع آغوشش را باز کرده و دوباره پذیرای خیالهای شیرینمان شده است ، پس فکر کردم بد نیست از بزرگترین دستاوردی که در این یک سال سکوت نصیبم شده است برایت حرف بزنم ...

تو باید بدانی تا وقتی هنوز خیلی کوچکی میتوانی همه ی فرشته ها را ببینی ، اما از یک جایی به بعد انگار فرشته ها مدام کمرنگ و کمرنگ تر میشوند تا جایی که دیگر نمیبینیشان ، آدمها اسم این دوره را گذاشته اند بزرگ شدن ...
این رسم زندگی است ، فرشته ها آنقدر محو میشوند که دیگر از یادت میروند ، غول زندگی همه ی زورش را میزند که به تو ثابت کند فرشته ها وجود ندارند ، به تو ثابت کند که تنهایی ، که دیگر هیچکس نیست که آرزوهای تو را براورده کند ، اما دخترکم ، تو حرفهایش را باور نکن ، باور نکن و تلاش کن ، تلاش کن و منتظر بمان ، منتظر بمان تا نور به تاریکی غلبه کند ، تا ناامیدی شکست بخورد ، تا عشق متولد بشود ، عشق با خودش جادو میاورد ، عشق یادت میدهد که دوباره فرشته هایت را ببینی ...
درست مثل همین لحظه که آرشه ی سفید روی سیمهای نازکی نجوای عشق سر داده ، من میبینم که هزار فرشته به پرواز درآمده اند ، این جادوی عشق است ، فرشته هایت را باور کن و همه ی عمر عاشق باش ، من برایت عشق آرزو میکنم ...

  • آقای بنفش

  درست میگی بانو

" رادیو بلاگیها باید اتفاق می افتاد 

  باید تو مسیرش قرار میگرفتیم 

  رادیوبلاگیها برای ما شبیه به یه قایق بود که رود رو انتخاب کنیم ، که جاری بشیم 

  رادیو بلاگیها برای ما یه لبخند گنده ست  "

  همیشه :)


  • آقای بنفش

واسه شما هم پیش اومده تا حالا که همونی که یه روزی ازش خوشتون نمیومده یهو بشه رفیق فابریکتون ؟ ببخشید مجید که انقد رک گفتم ولی تو یکی از اونایی :)))

بگذریم که از کجا و چطور و چگونه و برسیم به اصل ماجرا ، برسیم به اونجا که همه دور و بریها بهت میگفتن جونیور انقد که شبیه من بودی تو همه چیز :)))

شباهتی که مارو یه مدت طولانی به هم خیلی نزدیک کرد و یه مدت طولانی خیلی دور ...

به روزایی که راجع به هر چیزی با هم صحبت میکردیم و شده بودیم یه تیم دونفره ی خفن که واسه شب و روز آتیش سوزوندن و اذیت کردن نیاز به هماهنگی ندارن . چقد زود هممون بزرگ شدیم ، اون پسر کوچولوهای درونمون رو کجا گم کردیم که انقد فاصله افتاد بینمون رفیق ؟

همیشه میگم ما یه موج سینوسی بودیم و بلاگیها نقطه ی شروع بالا پایین رفتنامون ، با هم میرفتیم بالا و با هم میومدیم پایین :)))

بذار بگم اون نیم سیکل فاصله ای که بینمون افتاد رو تقصیر جفتمون بود ، بذار بگم نصفشو من خواب بودم و نصفشو تو ، بذار بگم دم بلاگیها گرم که یه بار دیگه منو نگه داشت و تورو هول داد تا برسیم به هم ، که بازم بشی داداش کوچیکه ی شیکموی کچلِ من :)))

که بازم بگیم و بخندیم باهم ، که ته حرفامون برسه به " نقطه سر سطر " آقای حالا صدر :))

تم آرا رو یادته ؟ من ول کردم اما تو چسبیدی :)))

چسبیدی که حالا اسمتو تو تلوزیون ببینیمو ذوق کنیم ، چسبیدی که حالا دیگه باید شیش ماه بمونیم تو نوبت تا شاید بعد از اینکه واسه " روز جهانی کرگدنها پرواز نمیکنند " هم طرح زدی نوبت به من برسه تا با یه دونه از اون طرح های امضا دار خودت ذوق مرگم کنی ، که اسم " سرخ پوستیمُ " یه جور قشنگی که فقط از خودت برمیاد بذاری روی همون عکسی که از روزی که ثبت شد هربار دیدمش کلی ذوقشو کردم ، از اون طرحها که من عاشقشم ، که میدونی من عاشق چی ام ، که میدونی با شونصدتا کلیک موس و چندتا تق تق کیبورد چجوری مقام لعنتی ترین طراح دنیا رو از من بگیری ، دمت گرم پسر ، بمون همیشه کنارمون ، داداش کوچیکمون بمون ، داداش کوچیکه ای که خیلی بزرگه :)

  • آقای بنفش

مگه میشه اون مامانی که رفته جلوی مدرسه تا پسر کوچولوشو بیاره خونه ، دست یه بچه ی دیگه رو بگیره بجای بچه ى خودش ؟ بگه اون یکی خوشگلتره اون یکی قویتره اون یکی زرنگتره ، اونو ببرم بجای بچه ى خودم ؟ واسه مامانا که هیچ کس تو دنیا بچه ی خودشون نمیشه ...

من میگم عشق هم باید اینجوری باشه ، میشه اینجوری عاشق هم باشیم ؟

  • آقای بنفش

توی زندگی بهانه های زیادی برای شکرگزارى وجود داره اما قطعا برای من تو مهمترینِ این بهانه هایی بانو :)
  • آقای بنفش

با دستم یه جایی از آسمونو نشونش دادم و گفتم اون ستاره رو میبینی ؟ اون که از همه پر نورتره ، اون ستاره ی منه :)

گفت ماهو میگی که :)))

و بعد با دستش یه جایی از آسمونو نشونم داد و گفت اون ستاره هارو میبینی ؟ اونا هم مال منن ، خیلی دوستشون دارم ، همیشه بهشون نگاه میکنم ، شبیه یه قلب نصفه س ...

با تعجب گفتم قلب نصفه ؟ گفت آره فقط یه طرفش هست ، هنوز کامل نشده 

گفتم شایدم الان دیگه کامل شده فقط هنوز نورش به ما نرسیده ، خندید و گفت شایـــــد :))


چند ماهه که منتظر زمستونم ، تا یه شبی که دوباره بشه اون ستاره ها رو دید ، با دستم یه جایی از آسمونو نشونش بدم و بگم اون ستاره ها رو میبینی ؟ اونایی که شبیه یه قلبن ، بالاخره کامل شدن ، اونا ستاره های مان ، ستاره های دوتاییمون :)

  • آقای بنفش

تا حالا شده دوست بزرگتر از خودتون داشته باشید ؟ خیلی بزرگتر !

هیچوقت اون روزا رو یادم نمیره ، روزایی که منِ همیشه مثبت اندیش تصمیم گرفتم دوست عاقل و دنیا دیده م رو بخاطر نگاه منفی ای که به زندگی داشت از لیست اطرافیانم برای همیشه حذف کنم . تصمیم گرفتم مسیر زندگیم رو خودم انتخاب کنم ، بر اساس چیزی که بهش ایمان دارم و نه تحت تاثیر نگاه و عقیده ی دیگران ...

همیشه خاطراتش رو با این جمله شروع میکرد و با همین جمله به پایان میبرد " هیچ آدمی لیاقت محبت رو نداره مگه اینکه خلافش ثابت شه " . نگاه من اما نقطه ی عکس اون بود ، من اعتقاد داشتم همه ی آدمها لیاقت خوبی و محبت کردن رو دارن ، مگر اینکه خلاف اینو ثابت کنن . از اون روزا خیلی گذشته ، مردم این شهر اونقدر خلاف این عقیده رو بهم ثابت کردن که حالا دیگه به نظرم دوست عاقل و دنیا دیده م خیلی هم بی راه نمیگفت ...

  • آقای بنفش

اینکه چه روز و چه تاریخی بود مهم نیست ، نه که برام مهم نباشه که اتفاقاً منِ همیشه فراموش کار تک تک دقیقه هاشو از برم ، میگم مهم نیست چون تاریخ و روز و ساعت و دقیقه ش یه چیزیه بین خودمون دوتا ، میگم مهم نیست چون این فقط ماییم که باید بدونیم ، نه هیچ کس دیگه . مهم نیست که چه روزی بود ، مهم اینه که حالِ من خوب نبود ، خراب بودم ، داغون بودم ، یه آدم نا امید و افسرده ، دیگه کسی صدای خنده های بلندمو نمیشنید ، دیگه هیچ چیزی از ته دل خوشحالم نمیکرد ، لبخند شده بود برچسب مصنوعیِ روی لبام و امان از دلم ...

منِ شلوغ و پر جنب و جوش شده بودم یه آدم بی مصرف که شب رو تا صبح بیداره و صبح رو تا ظهر خواب ، امید ، انگیزه ، هدف ، عشق توی زندگیم مرده بود ، دیگه کم کم داشتم خودمو فراموش میکردم ، خودمو گم کرده بودم ، آدمی که هر روز توی آینه میدیدمش من نبودم ، چقدر از من دور بود . شده از خدا نا امید شی ؟ این دیگه آخر خطه ...

میدونم شاید باورش سخت باشه ، شاید اگر این متن توی یه کتاب داستان نوشته شده بود یا یه فیلم تخیلی باورش راحت تر بود ، اما چیزی که میگم واقعیه ... میدونی من معتقدم خدا بنده هاشو با دست آدمهای خوبش بغل میکنه ، همون وقتی که بهش احتیاج دارن ، آدمهای خوب دست خدان روی زمین ، درست مثل تو ...

من آدمی بودم که مدتهاست زیر آوار مونده و تو همون روزنه ی نوری که نوید نجات داره ، روزنه ای که هی بزرگ و بزرگ تر شد تا در نهایت همه ی دنیامو پر از نور کرد . تو دست خدا بودی که یادم بیاری هیچ آدمی حق نداره از خدا نا امید بشه ، تو معجزه بودی ، معجزه مگه چیزی غیر از اینه ؟

اینکه چجوری و چطور شد هم مهم نیست ، نه اینکه مهم نباشه ، که هر ثانیه ش پر از نشونه و شگفتی و معجزه بود ، مهم نیست چون چطور و چجوریش یه چیزیه بین خودمون دوتا ، نه هیچ کس دیگه . مهم اینه که وقتی به خودمون اومدیم فهمیدیم آدم زندگیمونو پیدا کردیم ، نیمه ی گمشدمونو پیدا کردیم ، نیمه ی گم شده که نه ، تو همه ی وجود منی ، همه ی منی که سالها گمش کرده بودم و بالاخره پیداش کردم . تو اومدی تا با عشقت دوباره شور و نشاط بیاری ، دوباره زندگیمو پر از هیجان و هدف و انگیزه کنی ، تو اومدی تا دنیای من رنگ خوشبختی بگیره ، حالا از اومدنت چند ماه گذشته ، هر لحظه ی این ماه ها همه ی وجودم پر بوده از تو ، همه ی زندگیِ من ، رفیقِ لحظه هام ، تو قهرمان منی ، دوستت دارم :)


:: هشتِ پنجِ نود و پنج ، از اون تاریخ های فراموش نشدنی :]

  • آقای بنفش

اینکه توو آدرس آموزشگاهی که هر هفته باید بری بنویسه رو به روی مترو یعنی خوش شانسی ، اینکه وقتی آدرس رو دنبال میکنی میبینی کوچه ی مهرناز همون کوچه چتریِ باحال و پر انرژیِ یعنی خوش شانسی ، اینکه بعد از اتمام کلاس ، موقع عبور از جلوی یه کافه ی خوشگل میبینی جشن امضای کتاب یکی از آدمهاییه که تو کارش رو خیلی دوست داری ینی خوش شانسی ...
اما اینکه گوشیتو از جیبت در میاری و میبینی فقط سه درصد شارژ داری :/
پنجِ پنجِ نود و پنج رو خیلی دوست داشتم :)))))

# خوشحالی های ریز ریز :]

  • آقای بنفش