رشــــنو

لبخند بزن ، دنیا به لبخند تو محتاجه :)

لبخند
یک منحنی ساده است
که میتواند هزاران بار معجزه کند
چرا از هم دریغ کنیم ؟
پیامبر شادی هارا ...

۱۶ مطلب در اسفند ۱۳۹۴ ثبت شده است

پاشو انداخت رو پاشو همون طوری که با انگشتاش ریتمی شبیه گلپ اجرا میکرد گفت ببین برای من فرقی نمیکنه الکترونیک و مکانیک خوندی یا ابی و داریوش . آخه مگه ما تو این مملکت صنعت داریم که کار صنعتی داشته باشیم . بذار روشنت کنم ، ما یکی از استانای چینیم ، اصلش استان هم نه ، تو بگو یکی از داهاتای چین . اگه پول زیاد داری برای سرمایه گذاری یا پارتی که ببرت فلان جا بسم الله اگه نه باس هم ـبِکشی و بچسبی به همین کار ، من خودمم با این همه دک و پز و دم و تشکیلات تا چند سال پیش بالای تیر برق تایمر میبستم ...
مدیر عامل یه شرکت بزرگ بود ، دلم سوخت ، برای مملکتم ، برای جوونای مملکتم ، برای خودم ...

  • آقای بنفش

تو را نه عاشقانه ، نه عاقلانه و نه حتی عاجزانه ...

که تو را عادلانه در آغوش میکشم ،

عدل مگر نه آن است که هر چیز سر جای خودش باشد ؟


:: سیمین بهبهانی

  • آقای بنفش

روی تخت دراز کشیدم ، با وجود اینکه چراغا رو خاموش کردم اما هنوز نور ملایمی از پنجره ی اتاقم به دیوار رو به رویی میتابه تا قاب عکس روی دیوار واضح تر از هر وقت دیگه ای دیده بشه ، نوری که سعی داره شبهای خیابون رو برای عبور دلخراش ماشین ها روشن نگه داره . هرچی سعی میکنم نگاهم رو از اون قاب عکس بدزدم نمیشه ، انگار چشمهام روی اون مختصات جغرافیایی تنظیم شده و منتظره تا با اولین بهونه منو شلیک کنه به سمت اون عکس ...

غرق تماشا شدم که میرسه به اینجای آهنگ " تو ماهی و من ماهیِ این برکه ی کاشی ، اندوهِ بزرگی ـست زمانی که نباشی " . به سی و چند روز ندیدنی فکر میکنم که به اندازه ی سی و چند سال کِش اومده و چند روز دیدنی که به چشم به هم زدنی گذشت و منی که حالا کاشفِ واقعیِ نظریه نسبیت و اتساع زمانی شدم ...

مثل همه ی وقتایی که ناراحتی قلبمو مچاله کرده اخمامو میکنم تو هم و انگشتهای توی هم گره خورده ی دستام رو میبرم پشت سرم و ساعدم رو میچسبونم روی گوشام ، اما هنوز هم اون آهنگ رو میشنوم ، " از چشم تو و چشم تو و حجره ی فیروزه تراشی ... " 

آخ که ای کاش شرطِ رسیدنِ بهت زیر و رو کردن دنیا بود ، که زیر و رو کردن دنیا راحت تر از این انتظار و هیچ کاری نکردنه . این آهنگ لعنتی داره دیوونه م میکنه ، بلند میشم و پلیر رو میبندم اما اثری نداره ، کامپیوتر رو خاموش میکنم ، حتی سیم برقش رو هم از پریز جدا میکنم ، پتو رو میکشم روی سرم ، اما بازم اثری نداره ، یه نفر داره توی مغزم فریاد میزنه " هرگز به تو دستم نرسد ماه بلندم ... "

  • آقای بنفش
نمیدونم چرا و از چه زمانی به این عقیده و تفکر رسیدم که بالاخره یه روزی ، یه جایی ، اونی که باید ، وارد زندگی آدم میشه . کسی که دنیاش شبیه دنیای خودت باشه ، رویاهاش شبیه رویاهای خودت باشه ، کسی که انگار خدا برای بودن کنار تو آفریدتش و بعد ازش خواسته که صبر کنه ، ازش خواسته که از تو دور باشه ، تا وقتش برسه . تا روزی برسه که هر دوتون از ته قلبتون بخواید که همو پیدا کنید . وقتش که برسه خدا میزنه روی شونه هاتونو میگه حالا نوبت شماست ، نوبت شماست تا کنار هم به هر چیزی که میخواید برسید . حالا نوبت شماست که اون زندگی ای که دوست دارید رو بسازید ، و بعد آروم دم گوشتون میگه ، یادتون باشه که شاید دیگه این فرصت توی زندگی نصیبتون نشه ، پس قدرش رو بدونید ، قدر همو بدونید و این فرصت رو از دست ندید ، قدر همو بدونید و با هم به چیزی که لایقشید برسید . 
وقتش که برسه ، همون وقتی که از همه ی دنیا بریدی ، یه نفر میاد و میشه همه ی دنیات ...
نمیدونم چرا و از چه زمانی به این عقیده و تفکر رسیدم ، اما همیشه بهش ایمان داشتم .

از نفس افتــاده بودم ، اومدی
راهمو گم کـرده بودم ، اومدی
جاده خالی و بـدون نــور مــاه 
ماهمو گم کرده بودم ، اومدی ...
  • آقای بنفش

خیلی وقت بود با خودم خلوت نکرده بودم ، خیلی وقت بود حال خودمو نپرسیده بودم ، طعم تنها قدم زدنای شبونه تو پارک رو یادم رفته بود . هندزفری توی گوشمه و دارم آهنگایی که دوتایی گوش میکردیم رو دونه دونه از توی یه لیست بلند پیدا میکنم و گوش میدم . بی هیچ مقصد خاصی ، آروم آروم قدم برمیدارم ، گاهی انقدر غرق میشم توی رویای کنار تو بودن که ناخودآگاه دست راستم رو کمی بالا میارم ، به خودم که میام دوباره انگشتامو مشت میکنم ، دستهامو میکنم توی جیبم و به مسیرم ادامه میدم ...

شاید از دور کمی عجیب به نظر میرسم که همه ی آدما بهم خیره میشن . با خودم میگم ینی توی ذهنشون چه تصوری از من دارن ؟ شاید برام تاسف میخورن ، شاید به هم دیگه میگن نگاش کن ، چقدر غمگینه ، شاید دلشون برام میسوزه . کی میدونه تو دل من چی میگذره ؟ کی میفهمه که پشت این قدمهای آروم چه غوغاییه . لبخند میزنم ، این حالمو دوست دارم ... 

میرسم به اتاقک نگهبان پارک ، صدای تلوزیون تا بیرون میاد ، آقای خوش صدایی داره راجع به رأی اولیها حرف میزنه که باید بتونن برای ساختن آیندشون بهترین انتخاب رو از بین کاندیدهای معرفی شده داشته باشن .

به این فکر میکنم که از اولین باری که رای دادم 12 سال میگذره و حالا من برای ساختن آیندم فقط یک انتخاب دارم ، تو ...

  • آقای بنفش

ممنون از همه ی دوستان عزیزی که تو چند روز گذشته توی وبلاگها و صفحات اجتماعیشون ما رو حمایت کردن و با اطلاع رسانی هاشون همراهمون بودن . یه تشکر ویژه از همه ی کسایی که دل نوشته هاشون رو با ما شریک شدن ، تا یه بار دیگه به بهانه ی روز عشق و مهر ورزی به یاد اجداد فرهنگدوستمون با کمک هم رونقی ببخشیم به دنیای این روزهای وبلاگستان. برای همه ی همراهان رادیو بلاگیها قلبی مملو از عشق و امید آرزو میکنیم :)



لیست شرکت کننده ها ، لینک مطالب برگزیده ی هیئت داوران و فایل صوتی ویژه برنامه ی سپندارمذگان رو میتونید در کانال تلگرام رادیو بلاگیها مشاهده کنید . امیدوارم خوشتون بیاد :)


:: کانال تلگرام رادیو بلاگیها | صفحه ی اینستاگرام رادیو بلاگیها

  • آقای بنفش